تا توان در دل و جان هست زپا ننشينيم چشم اميد به درگاه خدا دوخته ايم
السلام علیک یا امام الرئوف
پ.ن.: اگه خدا بخواد عازم مشهد هستیم
+
نوشته شده در شنبه سوم فروردین 1387ساعت 12:40  توسط خانمچه
|
هو المعشوق
يا من إذا تضايقت الأمور فتح لنا باباً لم تذهب اليه الأوهام فصل على محمد و آل محمد و افتح لأموري المتضايقة باباً لم يذهب اليه وهم يا ارحم الرحمين
من و تو ما شده و بارقه ای ساخته ایم آتش عشق به آغوش دل افروخته ایم
تا توان در دل و جان هست زپا ننشینیم چشم امید به درگاه خدا دوخته ایم
.
من همان غريب عاشقم سينه چاک و ساکت و صبور بي تکلف و رها در خراب دشت هاي دور در پي تو مي دوم يک سبد ترانه چيده ام براي تو يک سبد ستاره کوزه اي پر آب دسته اي گل از نگاه آفتاب ****
توکلت علی الله حسبه **** گفت هر جا بنشستم خدا رزاق بود **** دعا در حق دوست اگه از ته دل باشه خيلي گيراست