این دو روزه هی اومدم لاگین کردم ؛ هی بستم رفتم
دست و دلم به نوشتن نمی ره
اتفاقی یه وبلاگی رو دیدم که لینکش هم کردم ؛ همه مطالبشو خوندم ، خندیدم ولی خنده ای که تلخ بود ![]()

یا
سلام پریسا
امروز آقای کاشانی سر زنگ ریاضی اعداد زوج رو درس داد . من سر کلاس به این فکر میکردم که حاضر بودم از هر عضو زوج بدنم (چشم...دست...پا...) یکی داشتم ولی تو مال من بودی.
ساده و بی غل و غش بودن دوستی های کودکی بر هیج کدوممون پوشیده نیست ، انسان ها همزمان با بزرگتر شدنشون خیلی چیزها تو وجودشون کم رنگتر میشه یکیش همین سادگی![]()
اول ادم به عروسکی راضی میشه ولی بعدا حتی عروس هم راضیش نمی کنه ؛ و این نشون دهنده ی بیشتر شدن توقع ما انسانها از خودمون و اطرافیانمون هست.
دوست داشتن های امروزی هم یه جورایی خالی از صداقت شده ، خالی از سادگی بچگی، حالا حالا ها چیزی راضیمون نمی کنه و حس خودخواهیمون بر چیزهای دیگر غلبه پیدا می کنه. هیچ وقت نخواستیم کسی رو به خاطر خودش و به خاطر این که ارزش دوست داشتن رو داره ، دوست داشته باشیم، خودخواهی هامون گاهی باعث میشه ؛ انسانی رو یه جوری بیازاریم که تا مدتها نتونه با دلش کنار بیاد و با ما مهربان باشه
سعی کنیم ، همیشه کسی رو به این خاطر که ارزش دوست داشتن رو داره ، دوست داشته باشیم ، نه چیز دیگه ای ؛ نه برای برآورد نیازهای خود
که اگر کسی رو به خاطر خودش دوست داشته باشیم و بخواهیم مطمئنا او همه وجود خود رو در طبق اخلاص خواهد گذاشت .
به امید این که اهلی بشیم ولی خوب اهلی بشیم ، خوب خوب![]()