

دلم گم شده است
چراغی
به من بدهید تا در تاریکی مطلق پیدایش کنم
تو اگر چشمانت را از من بپوشانی
٬ کودک شرور آن سالها می شوم و
شیشه
پنجره هارا می شکنم
تند باد را گرفتار می کنم
و خواب چشمهارا مثل پرستویی
مهاجر پر می دهم
اگر تمام
زمین را به نام من کنند ٬ دوباره به شهر
خودم باز می گردم
آنجا چشمه
ای هست که کودکیم
را در آن پنهان کرده ام
تو هم هر کجا بروی در دل
من جا داری
مگر نمی دانی ؟ مگر نمی دانی دل
من مرز آسمان و
زمین است ؟
سعید پور محمدی
اولین روز سال نو ، دید و بازدیدها ، تصمیمات جدید ،
خداوندا سپاس
مادرم را سپاس
پدرم را سپاس
همسرم را سپاس(
البته همسر نداشته ام همراه با چشمک)
عشقم را سپاس
سلامتیم را سپاس
دنیایم را سپاس
روحم را سپاس
تواناییم را سپاس
نعمت هایت را سپاس
امتحاناتت را سپاس
و اما
پروردگارا ،
ارامشی
به من عطا فرما که بپذیرم آنچه را نمی توانم تغییر
دهم،
شهامت ده، تا تغییر دهم آنچه را می توانم تغییر دهم،
بینش ده، تا تفاوت این دو را بدانم،
مرا فهم ده تا متوقع نباشم دنیا و مردم آن مطابق میل من رفتار کنند.
همراه با خواسته های خوب برای همگی
همراه و همگام با شما سال جدید را اغاز میکنیم با یاد و تکیه بر خداوندگار
پ.ن.1: هم سوخت دلم ز دوریت، هم جگرم، با دوری خود دوگانه سوزم کردی
سلام
قرار بود وبلاگ تعطیل بشه
بگذریم فعلا هر چند وقت یه بار می نویسم ببینیم خدا چی میخواد شایدهای فراوان پیش رو هست و اخرش رو خدا داند
اول اغاز ولایت صاحبمون رو تبریک میگم
و بعد هم یه دردل
***می دونم بر نمی گردی ، میدونم => چی بگم اخه ، برگشتت با خداست
***قول میدم وقتی که نیستی عکستو بغل نگیرم=> عکس!!! کو؟ کجاست؟؟؟؟ عکسم کجا بود؟؟؟
***قول میدم روزی هزار بار ؛ واسه اشکات نمیرم => اشک!!!! مرد که گریه نمیکنه
***قول میدم وقتی که نیستی پای عشق تو نسوزم => من چنین قولی ندادم و نمیدم
***میدونی که خیلی خسته ام میدونی دلم گرفته => اینو خداییش خوب میدونی دیگه
***میدونی دوریت عذاب، میدونی گریه ام گرفته => گریهههههههههه
میدونم بر نمیگردی ، میدونم رفتی که رفتی=> گریهههههههههههههه
***دروغ بود هر چی میگفتی ، میدونم=> به قول خودت هیچی بهم نگفتی، ولی اینو خوب یادمه که گفتی بدون دلیل نمیری ؛ رفتی ولی دلیلشو من نفهمیدم
همیشه تو مهربونی واسه این قلب شکسته
***واسه این حس غریبم که فقط دل به تو بسته
بیا بگرد تا که قلبم تو رو از خونه نرونده.=> مگه مهمون ناخوانده ای که همینجوری از قلب رونده بشی
***دیگه از اخر قصه حتی یک لحظه نمونده=> شاید چیزی نمونده و شاید خیلی مونده و اخر قصه رو خودت بهتر میدونی کجاست
پ.ن.1: به گذشتن این روزها دلخوشم و بس، و بی هدف از این روزها رو تو عمرم نداشتم، صبحها دیر از خواب بیدار میشم بی حوصله و کسل، صبحونه هم که تعطیل، ساعت 3 هم به زور یه چیزی می خورم و شب هم همین وضع تا روزی دیگر
پ.ن.2: روزی هزار مرتبه خدارو شکر میکنم که اخرتی هم هست که بزرگترها از ترس اون مجبور به کاری کنند وگرنه تا حالا سر سفره عقد نشسته بودم
پ.ن.3: خانمچه روزهای بی چادری رو پشت سر میذاره، چادرش رو ته تغاری برده با خودش و نه اینکه نمیتونه چادر کش دار بپوشه، مجیوره با مانتو بره بیرونخودمونیم خیلی حس بدیه انگار ادم لختهپ.ن.4: مثل همیشه دعا یادتون نره، این روزها فقط دعا میتونه چاره ساز باشه و دیگر هیچ
بعدا نوشت
تا اطلاع ثانوي زنگ خونه مون خرابه (البته بعد از اون يه ماهي كه برگشتم)
شايد با يه وبلاگ ديگه اومدم پيشتون
در هر صورت اينجا فعلا تعطيل
برام دعا كنيد
خيلي نياز دارم![]()
![]()
سلام
سلام
سلام
يه سلام پر از بوي عيد به دوست جوناااااااااا
بخل ![]()
ببخشيد ديگه من كوشولوئم بيشتر از اين جا نميشه ![]()
نوبتي بياين بخل و بوس باچچه؟؟؟؟؟؟؟
حالا اول به كارت پستال ببينيم بعد بريم

خيلي كوچولو شد ببخشيد ديگه![]()
خب حالا مي ريم سر اصل مطلب
![]()
عيد همگي مبارك![]()
انشالله همگي سال خوبي رو در پيش داشته باشيد و به هر چي كه ميخواين برسين
يعني صلاحتون تو اون قرار داده بشه ![]()
![]()
موقعي كه دارين سر سفره هفت سين
زير لب
يا مقلب القلوب رو زمزمه ميكنين ![]()
مارو يادتون نره ها ![]()
![]()
![]()

نميدونم چرا امروز هر چي تصوير سيو كردم همش كوچولو بيد 
چقدر دلم تاب سواري ميخواد 
![]()
ببينيم ميتونم مخ مامان رو بزنم ۱۳ بدر بريم يه جاي خلوت كه بشه تاب سواري كرد ![]()
.
.
.
.
خانمچه اول گوش شيطون كر و بعد هم استاد راهنما 
داره ميره خونه ![]()
به همين دليل عيد رو ۱۰ روز جلو انداخته ![]()
اميدوارم به همگي خوش بگذره
ما رو هم يادتون نره
قضيه پارسال دوست امسال آشنا نشه 
پ.ن.۱: يكي از دوستان پس فردا داره ميره كربلا ، قرار شده فكرامو بكنم بعد بگم چه دعايي بكنه 
فقط تا امشب وقت دارم
حالا كه مطمئنا دعا مستجاب ميشه واقعا موندم چي بگم
علامت سوالهاي مختلف تو ذهنم مياد و ميره ، راستش مي ترسم چيزي بخوام كه بعدا پشيمون شم ![]()
![]()
نميدونم شما نميشه كمكم كنيد ؟؟؟![]()
قرار شده تو مسجد سهله بران يه نماز بخونه و منم انشالله رفتم مكه يه طواف براي اون ![]()
برام دعا كنيد باچچچچچچچچه؟؟
پ.ن.۲: سعي ميكنم تا قبل از رفتن به همگي يه سر كوچولو بزنم ، اگه نشد به بزرگي خودتون ببخشيد
پ.ن.۳: فعلا از دست من تا يه ماه ديگه راحتيد
پ.ن.۴: دوستاني كه شماره مو دارند ، اگه يه موقعي اس ام اسي چيزي دادند كه نمي دند
و جواب ندادم ، دلگير نشند چون احتمال زياد گوشيم خاموش خواهد بود ![]()
پ.ن.۵: خوبي ، بدي هر چي ديديد حلال كنيد ، يه هو ديديد رفتيم و برنگشتيم
البته بادمجون بم افت نداره ولي بازم براي اطمينان ![]()
پ.ن.۶: مواظب خودتون و دلتون با هم باشيد ![]()
پ.ن.۷: دوستتون دارم ![]()
![]()
پ.ن.۸: يه سر اينجا بزنيد خوبه ![]()
حس ميكنم اين روزها و شبها فرصت خوبيه براي توبه و خودسازي و طلب حاجات
و كاش عهدمان را نشكنيم كاش
و صلوات مي فرستيم بر او و خاندانش و ميخواهيم تا واسطه شود بين ما و اويي كه محمد رو خاتم پيامبرانش و رحمه للعالمين قرار داد
و ميخواهيم كه به حرمت فاطمه اش ، افتخار ديده گشدن بر گنبد خضرايش را برما ارزاني دارد![]()

و سلام بر كريم اهل بيت ؛ و صبر بي مثالش
ديده هايمان را براي كريم ائمه خيس ميكنيم تا به بركت اين اشكها مادرمان برما گوشه چشمي ارزاني دارد ![]()
و سلام بر بقيع غريب و مظلومترين امامان حسن مجتبي (ع)

پیامبر اکرم (ص) :
چون فرزندم حسن (ع) را به زهر شهید کنند، ملائکه آسمانهای هفت گانه بر او گریه کنند و همه چیز بر او بگرید، حتی مرغان هوا و ماهیان دریا و هر که بر او بگرید دیده اش کور نشود روزی که دیده ها کور می شود و هر که بر مصیبت او اندوهناک شود اندوهناک نشود دل او در روزی که دلها اندوهناک شود و هر که بقیع او را زیارت کند قدمش بر صراط ثابت گردد در روزی که قدم ها بر آن لرزان است.
(منتهی الامال/ج۱: ۳۶۸)
و سلام بر امام الرئوف
حج فقرا
السلام عليك يا امام الرئوف
و باز او را قسم ميدهيم به مادر پهلو شكسته اش تا ....

پ.ن.۱: دلتان هوايي شد ما رو يادتون نره ![]()
پ.ن.۲: سه نقطه هم براي حوائج دوستان ، همگي حاجت روا شيد انشالله ![]()
هر زنی، به راحتی می تواند بفهمد دیگران کی افسرده یا رنجیده اند، در حالی که مردان تنها هنگامی که اشک کسی جاری شود، به اندوه یا رنجش او پی می برند. مرد اغلب تا وقتی که با طوفان خشم مواجه نشده یا سیلی نخورده ، نمی فهمد طرف مقابل چه احساسی نسبت به او داشته است.
زنان مانند اغلب پستانداران ماده، در مقایسه با مردان به گیرنده های حسی تواناتری مجهزند.
مردی تعریف میکند ؛ که نمی تواند چیزی را از چشمان تیز بین همسرش پنهان کند. اما هنگام پارک کردن با دنده عقب داخل گاراژ، اثری از این تیزبینی دیده نمی شود. تخمین فاصله گلگیر خودرو و دیوار گاراژ هنگام حرکت؛ وابسته به قابلیت درک سه بعدی است که مرکز آن در نیمکره ی راست مردان قرار گرفته که در زنان اینقدر قوی نیست.
پروفسور روبن گور، از اسکن مغزی برای نشان دادن وضعیت مغز مرد هنگام استراحت استفاده کرده است. در این وضعیت دست کم ۷۰ درصد فعالیت های مغز مرد متوقف می شود. اما همین آزمایش در مورد زنان نشان می دهد حتی هنگام استراحت ۹۰ درصد مغز زنان در حال فعالیت است. همین امر ثابت می کند که زنان پیوسته در حال دریافت و تجزیه و تحلیل اطلاعات پیرامونی خود هستند. زن آرزوها، رویاها ، ماجراها، اسرار، ترس ها، احساسات،بدجنسی ها و دوستان فرزندانش را می شناسد. مرد اطلاعات مبهی درباره کسانی که با انها زندگی می کند ، دارد.
آیا زنان در پشت سرشان هم چشم دارند؟
نه کاملاً، اما تقریبا بله!
دامنه ی دید موثربسیاری از زنان بیش از ۱۸۰ درجه است. اما دامنه دید مردان در حد ۹۰ درجه است.
دامنه ی دید زنان پنکه ای است ، دامنه ی دید مردان تونلی. دامنه ی دید محدود مردان حوادث بیشتری را برایشان رقم می زند.مثلا در سال ۱۹۹۷، ۴۱۳۲ کودک در حوادث جاده ای در بریتانیا کشته یه زخمی شدند که ۲۶۴۰ نفر از آنها پسر بودند.
بزرگ بودن چشم مرد از چشم زن دامنه ی دید اور را وسعت نمی بخشد. مغز مرد این چشم ها را برای دیدن دوردست ها سازماندهی کرده است. یعنی مردان می توانند به وضوح روبروی خود را ببینند. در این حالت، چشمان شان مانند یک دوربین چشمی عمل میکند.
پ.ن.۱: پی وقتی با یک مردی بیرون تشریف بردید و گفتید اینو ببین ، و سرش رو برگردوند و نگاه کرد، نگین " چرا این طوری نگاه کردی ؟ اونا متوجه شدند!" ![]()
بعدا نوشت
پ.ن.۲: خوشم مياد اخر فيلم هاي حاتمي کيا رو کسي نميتونه حدس بزنه
اخي کاش همه مون روحمون تکامل پيدا مي کرد و بعد مي رفتيم ![]()
بازم بعدا نوشت ![]()
این عکس برام جالب بود ![]()

با این ![]()


و سلام بر تو اي زينب
سلام بر تو و نمازهاي شب نشسته ات
سلام بر تو اي قافله سار کاروان عشق
خوش آمدي زينب ،
که خاک تفتيده کربلا انتظار قدومت را مي کشيد ، تا خاکساريش را در مقابل صبر و شجاعت بي مثالت عرضه کند.
و آفرين بر طايفه بني اسد که رسم دايه گي را خوب در حق نواده محمد و يارانش ادا کردند.
التماس دعا
خوبين ؟ خوشين؟ در سلامتي کامل به سر مي برين هوووووووووووووووووو!!!!!!!!!![]()
نارنجدونه گفت بآپ و منم نمي دونستم چي بنويسم
ديدم امروز براي من خيلي پرماجرا بوده
گفتم براتون تعريف کنم ![]()
صبح ساعت ۶:۳۰ که براي نماز صبح بيدار شديم ديگه خواب بي خواب، نخود نخود هر که رود پي کار خود
هر کي کاري داشت و منم قرار بود براي يه سري کارهاي بانکي و گذرنامه اي برم اصفهان ![]()
تا بيام صبحونه بخورم و برم پاي ايستگاه اتوبوس، شد ۷:۱۵ و با سرويس رفتم ، ۷:۳۵ رسيدم اداره گذرنامه
ديدم اوووووووووووووووووووووووو
اين ملت انگار کار و زندگي ندارند اول صبح و اينقدر شلوغ
خلاصه رفتيم تو صف تکميل مدارک، وايستاديم تا نوبتمون بشه ، ۲ تا آقا قبل من بودند که ديدم يهو يه آقايي براي خودش اومد تو صف و بله سلام آقاي ... اين مدارک من !!!!!!! و منم اينجوري![]()
بعد که اقا مدارکش رو داده دست مسئول، فتوکپي شناسنامه خودش و خانمش و بچه اش بهم ريخته بود يه صفحه از اين يه صفحه از اون
مسئول مي گفت اين صفحه مال خودت روبده و آقا يه ساعت تو پلاستيک مي گشت و پيدا مي کرد و مي داد
هر کاري کردم ساکت باشم نشد ،
من: آقا ميشه خودتون مرتب کنيد تا يه نفر رو تا اون موقع راه بندازن![]()
آقا: دارن مرتب ميکنند ديگه
من: نميشه که خودتون مرتب کنيد تا ما معطل نشيم، در ضمن دعوا هم نداريم
آقا: فعلا که تو دعوا داري![]()
مسئول وارد جريان شد
مسئول: آقا راست ميگند معطل ميشند خوب![]()
ديگه تا جر و بحث تموم شه کار اونم تموم شد رفت بعد از اينکه رفته
مسئول رو به من: اگه چيزي نمي گفتم مي زدتا
و من:![]()
![]()
حالا اين تموم شد برو تو صف افسر نگهبان ، پوشه رو گذاشتم و يه کم نشستم گفتم اينجوري نميشه برم بانک و برگردم
خداروشکر بانک خلوت بود و کارم زود راه افتاد ![]()
دوباره برگشتم تا ۲ساعت و نيم بعد که بالاخره اسممو خوندند و کارم انجام شد
حالا بايد بري فيش بگيري، پسره که اطلاعات رو وارد مي کرد نمي تونست اسم شهرمون رو بخونه
، از خانم کناريش پرسيد و منم
خانمه برگشت گفت فکر کنم تو خوزستان باشه و منم ![]()
![]()
خوزستان کجا و ما کجا؟؟؟![]()
![]()
حالا مي ديدم از بقيه ۳۰۰۰ تومن گرفته و منم گفتم خدايا من تو کيفم اصلا پول دارم
کيف پولم در آوردم و ديدم ۳۱۰۰ تومن دارم و خوشحاليدم يه کم که قرار نيست ضايع شم
اومدم بيرون و داشتم از ضعف مي مردم ، صبحونه درست و حسابي هم که نخورده بودم ، رفتم تو يه مغازه که مثلا يه چيزي بخرم و بخورم که يادم اومد فقط ۱۰۰ تومن دارم![]()
زودي دويدم بيرون
و بانک بغل بودا ولي حال نداشتم برم پول بردارم ؛ اون موقع از سرويس هم جا مي موندم
تا برسم دانشگاه شد ۱۱:۰۰ و رفتم ۳ تا تخم مرغ گرفتم که براي ناهار بخورم ، و اومدم به آقاچه يه ايميل زدم و بعد رفتم اتاق ، گفتم تا بچه ها بيان يه کم بخوابم
تا اومدم بخوابم مثل زلزله رسيدند ، تلق تولوق و......
پاشو خواب به تو نيومده
رفتم سر اجاق که نيمرو درست کنم، يهو احساس کردم پام داره مي سوزه
ديدم بله تيکه فنجوني که صبح بچه ها شکسته بودن تشريف برده تو پام
حالا مگه خونش بند مي اومد
به زور دستمال کاغذي و چسب يه کم بهتر شد و ناهار و نماز و بعد يه کم دراز کشيدم مثلا خستگيم رفع شه برم دانشکده، که يه هو هم اتاقي رفت رو پام
گفتم فنجون رو شکستي که رفت تو پام، اومدي زنگ زدي و نذاشتي بخوابم، حالا جان شوهرت بذار يه کم دراز شيم حداقل برو اون ور
بعدشم که رفتم دانشکده که تقريبا هيچ کاري نکردم ، چون آقايي که قرار بود نقشه ها رو برام اسکن کنه رو پيدا نکردم ![]()
شب برگشتم اتاق ، شام رو خوردم داشتم ظرف مي شستم
دوباره از نو حس کردم يه چيزي رفت تو پام
دوباره بيا برو پا بشور
ديگه گفتم اينجوري نميشه برم جارو برقي رو بگيرم بيارم ، تا فردا من يه چيزيم نشه خوبه
جاروبرقي رو گرفتم و آوردم ، حالا داشتم خير سرم جارو مي کشيدم ، دوباره همون قبليه گير کرد نمي دونم کجا باز دوباره روز از نو روزي از نو![]()
و بقيه اتاق توسط بچه ها جارو زده شد و ما نشستيم
و حالا هم که دارم مي نويسم
پ.ن:۱: تو خونه هم اينحوريه هر چي شکستني باشه ميره تو پاي من ، فکر کنم بهتره برم پاي آزمايشگاهي شم![]()
امیدوارم خوشتون ویاد ![]()
"دنيا، تنهايی قبل از ديدار است
و تو آنقدر نمي آيی
كه تنها می شوم"
"
خيانت قصهی تلخي است اما از كه مينالم؟
خودم پرورده بودم در حواريون يهودا را
نسيم وصل٬ وقتي بوي گل ميداد حس كردم
كه اين ديوانه پرپر ميكند يك روز گلها را
خيانت غيرت عشق است وقتي وصل ممكن نيست
نبايد بيوفايي ديد نيرنگ زليخا را
كسي را تاب ديدار سرِ زلف پريشان نيست
چرا آشفته ميخواهي خدايا خاطر ما را
نميدانم چه افسوني گريبانگير مجنون است
كه وحشي ميكند چشماناش آهوهای صحرا را
چه خواهد كرد با ما عشق؟ پرسيديم و خنديدي
فقط با پاسخت پيچيدهتر كردي معما را"
**************************
"به طعنه گفت به من: روزگار جانکاه است
به من! که هر نفسم آه در بی آه است
در آسمان خبری از ستاره من نيست
که هر چه بخت بلند است عمر کوتاه است
به جای سرزنش من به او نگاه کنيد
دليل سر به هوا بودن زمين ماه است
شب مشاهده چشم آن کمان ابروست!
کمين کنيد که امشب سر بزنگاه است
شرار شوق و تب شرم و بوسه ديدار
شب خجالت من از لب تو در راه است...."
*********
پ.ن.1: هیچی به ذهنم نمی رسه ، فقط دعا کنید سرم که ضربه خورده چیزیش نشده باشه ، چند روزیه سردردهای بدی دارم![]()
پ.ن.2: به قول فاطمه زهرا " ای بابا"
مثلا قرار بود من تا بعد از امتحانم چیزی ننویسم![]()
یه حرفی که همیشه تو گوشم هست و از فرمایشات جناب آقاچه هست اینه که سعی کنم رابطه ام با انسانها رو رابطه ام با خدا تاثیر نذاره و همیشه سعی کردم اینجوری باشه و خدا کنه موفق شده باشم
با این همه سعی و کوشش باز هم به دلیل ناشکیبایی انسان یه مواقعی پیش میاد که ادم یه جورایی طلبکار میشه و این طلبکار شدن نه به دلیل جسارت و عصیان بلکه به دلیل نادانی و سر درنیاوردن از حکمت خداست و من هم یکی از این انسانهای ناشکیبایی هستم که بعضی مواقع به سرم میزنه واقعا هم به سرم میزنه ها![]()
![]()
دیروز عصر از این به سر زدنها داشتیم و بساطی با دل و عقل که نگو و نپرس![]()
دیدیم نه اینجوری نمیشه باید این دل خالی شه تا بتونه اروم بگیره ![]()
چند وقتی هست فکر میکنم از امام عصرمون فاصله گرفتم ، ندبه های جمعه رو که ماشالله خیلی سعادت داریم !!!!!!!!! خیلی هنر کنیم بعد از نماز یه دعای فرجی میخونم و تموم ![]()
خیلی وقتها تصمیم می گیرم که با مطالعه خودم رو نزدیکتر کنم و بهتر بشناسمشون ولی مثل اینکه حالا حالا خیلی راه تا مطالعه دارم چه برسه به شناخت ![]()
زیارت آل یاسین رو برداشتم و شروع به خوندن کردم؛ اول برای دل خودم بود ولی یواش یواش که جلوتر می رفت حس میکردم چقدر فاصله دارم و اون وقت بود که به جاهلیت خودم از امام زمانم اشک ریختم.
اروم شدم خیلی ولی این اروم شدن با هجوم افکار مختلف به ذهنم باز هم طوفانی شدم![]()
این بار پناه برم به حافظ ، خواستم جوابی بهم بده که ارومم کنه و این هم شد جوابش
"
|
|
حوصله نداشتم بشینم تفسیرش کنم
هر کی تفسیرشو بلده بهم بگه لطفا![]()
و اخر یه شعر جالب انگیز
" به آتش می کشد آخر مرا طرز نگاه تو
چه میخواهد از این درد آشنا طرز نگاه تو
ندیده رنگ خوابی خوش دل مجنون تبار من
از آن روزی که پیمان بسته با طرز نگاه تو
چه رازی خفته در جشمان تو کآشفته می سازد
به مویی خواب اقیانوس را طرز نگاه تو
و نزدیک است آن روزی که ققنوس وجودم را
به خاکستر نشاند بی صدا طرز نگاه تو
دودل هستم هنوز از این که بسپارم دل خود را
به دست عقل دور اندیش یا طرز نگاه تو
وگیرم بزگ برگ ماجرای عشق من رو شد
چه سودی را برد زین ماجرا طرز نگاه تو "
دودل هستم همین![]()
حدودا يک ماهي هست که کتابي با عنوان " آنچه مردان و زنان نمي دانند" وارد اتاق شده ، و خوندن آن براي ماها که شناختي در مورد جنس مقابل نداشتيم خالي از لطف نبود .
موضوع جديد ما گزيده اي از مطالب اين کتاب براي دوستان و خودمون خواهد يود که به اين ترتيب بتونيم به خودمون کمک کنيم ![]()
اول از همه از عاشق شدن شروع ميکنيم![]()
مواد شيميايي که باعث عاشق شدن مي شوند
شواهد عصب شناسي نشان مي دهد که پديده ي عاشق شدن در واقع در اثر يک سري از واکنش هاي شيميايي رخ مي دهد که در مغز صورت مي گيرد و باعث واکنش هاي جسمي و ذهني مي شود. طبق آمار، ميليون ها نرون(رشته هاي عصبي)، شبکه ي ارتباطي مغز را تشکيل مي دهند.
کاندس پرت نويسنده ي کتاب مولکوهاي احساسي، آغاز گر پژوهشي بود که منجر به کشف نوروپپتيدها شد. نوروپپتيدها يک رشته اسيدهاي آمينه هستند که در بدن مي گردند و خود را به مولکول هاي پذيرا مي چسبانند. تا به حال ۶۰ گونه ي مختلف نوروپپتيد که با اتصال به گيرنده ها باعث عکس العمل هاي احساسي فردي مي شوند کشف شده اند. به عبارت ديکر تمام احساسات (غم، شادي، عشق) حاصل فعاليت هاي بيوشيميايي بدن است. وقتي دانشمند انگليسي فرانسيس کريک و همکارانش به پاس رمزگشايي دي.ان.اي که ژن ها را تعريف مي کنند برنده ي جايزه نوبل پزشکي شدند، پروفسور کريک، با جمله اي دنياي پزشکي را مات و مبهوت ساخت:" لذت هايتان و خاطرات تان، جاه طلبي تان، هويت تان؛ اراده و عشق تان چيزي جز عملکرد گروه وسيعي ار سلولهاي عصبي نيست."
ماده ي شيميايي عمده که هنگام آزاد شدن در بدن به شما احساس شعف انگيز عشق را هديه مي دهد پي ئي اي يا فنيل اتيل آمين از گروه آمفيتامين ها ست که در شکلات يافت مي شود. اين همان ماده ي شيميايي است که باعث تپش قلب، عرق کردن، گشاد شدن مردمک چشم و دل پيچه مي شود. هنگام بروز عشق دو ماده ي ديگر هم در خون ترشح مي شود . اولين ماده آدرنالين است . هنگامي گه آدرنالين به خون مي رسيزد باعث تپش قلب، هوشياري و احساس بزرگي کردن مي شود. دومين ماده آندروفين است. آزاد شدن آندروفين در خون سامانه ي ايمني بدن را تقويت و سرماخوردگي را درمان مي کندو علاوه بر اين ، وقتي دو نفر يکديگر را مي بوسند مغز طرف مقابل بي درنگ بزاق ديگري را از لحاض شيميايي تجزيه کرده ، سازگاري وراثتي او را مشخص ميکند. مغز زن همچنين قادر است از لحاض شيميايي سامانه ي ايمني بدن مرد را هم دريابدو
تمام اين عکس العمل هاي شيميايي مثبت اين نکته را روشن مي کند که چرا عشاق در مقايسه با کساني که عاشق نيستند سلامت ترند و کمتر در معرض بيماري قرار مي گيرندو پس عاشق بودن سلامت شما را تضمين ميکند."
پ.ن.۱: با توجه به بند آخر چرا يکي از دوستان من عاشق بود ولي زخم معده و تيروئيد داشت را نمي دونم ، البته اينم بگم بعد از عاشق شدن اين مسائل پيش اومده بودها![]()
پ.ن:۲ : اضافه شده در تاریخ ۹/۱۱/۸۶ ساعت نمی دونم چند ![]()
چند روز دارم به این فکر میکنم که اگه بالا یا پایین "ح" دو تا نقطه بود چی خونده می شد؟؟؟![]()
![]()
خودمون به چیز خیلی مسخره ای فکر میکنم ها ![]()
چون هفته دیگه امتحان زبان و دارم و جناب آقا فرمودند باید قبول شی
نمی رسم بآپم ، بچه درسخوني شدم
انشالله بعد از امتحان خدمت همه دوستان مي رسيم
مثل هميشه دعا يادتون نره ها ![]()
باز این چه شورش است که در خلق عالم است
باز این چه نوحه و عزا و ماتم است

سلام بر آن شیرخوار کوچک
سلام بر آن بدنهای برهنه شده
سلام بر دور افتادگان از وطن ها
سلام بر سرهای جداشده از تن
سلام بر دفن شدگان بی کفن
سلام بر آن كسى كه عهد و پيمانش شكسته شد
سلام بر آن كسى كه پرده حُرمَتش دريده شد
سلام برآن كسى كه خونش به ظلم ريخته شد
سلام برآنكه با خونِ زخم هايش شست و شو داده شد
سلام بر آنكه از جام هاى نيزه ها جرعه نوشيد
سلام بر آن مظلومى كه خونش مباح گرديد
سلام بر آنكه در ملأ عام سرش بريده شد
سلام بر آنكه اهل قريه ها دفنش نمودند
سلام بر آنكه شاهرَگش بريده شد
سلام بر آن مدافعِ بى ياور
سلام بر آن مَحاسنِ بخون خضاب شده
سلام بر آن گونه خاك آلوده
سلام بر آن بدنِ برهنه
سلام بر آن دندانِ چوب خورده
سلام برآن سرِ بالاى نيزه رفته
سلام بر آن بدن هاى برهنه و عريانى كه در بيابان ها(ىِ كربلاء) گُرگ هاى تجاوزگر به آن دندان مى آلودند، و درندگان خونخوار بر گِردِ آن مى گشتند
سلام برتو اى مولاى من و برفرشتـگانى كه بر گِـردِ بارگاه تو پَر مى كِشند ، و اطرافِ تُربتـت اجتماع كرده اند
السلام علیک یا اباعبدالله
التماس دعا
پ.ن۱: کاش همه دعاهام اینجوری مستجاب می شد اردوی مشهد شورای مسجد عقب افتاد![]()
پ.ن.۲: همزمان با ایام شهادت امام حسین هم اتاقی من چادرشو برداشت ![]()
=>>>جناب همسر فرمودند که اگه چادر سر نکنند دیگه خودشون می دونند
نتیجه اخلاقی اینکه که ادم نباید بدون مشورت شوهرهش کاری کنه ُ اخه مثل ما که مجرد نیستند اینا ![]()
اضافه شده هم اکنون
راستش نمي خواستم حالا حالاها بآپم
ولي حيفم اومد اينو نخونين

" پیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید. عابرانی که رد می شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند.
پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند. سپس به او گفتند: "باید ازت عکسبرداری بشه تا جائی از بدنت آسیب و شکستگی ندیده باشه"
پیرمرد غمگین شد، گفت عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست.
پرستاران از او دلیل عجله اش را پرسیدند.
زنم در خانه سالمندان است. هر صبح آنجا می روم و صبحانه را با او می خورم. نمی خواهم دیر شود!
پرستاری به او گفت: خودمان به او خبر می دهیم.
پیرمرد با اندوه گفت: خیلی متأسفم. او آلزایمر دارد. چیزی را متوجه نخواهد شد! حتی مرا هم نمی شناسد!
پرستار با حیرت گفت: وقتی که نمی داند شما چه کسی هستید، چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می روید؟
پیرمرد با صدایی گرفته ، به آرامی گفت: اما من که می دانم او چه کسی است...! "
پ.ن : ياد بگيريم که قلبا عاشق باشيم نه به زبان و براي هميشه نه يه دوران خاص
پ.ن: حالا که داريم به محرم نزديک ميشيم التماس دعا از همگي آبجي هاي عزيز
و داداش هاي گل داريم ![]()
سلام سلام ![]()
خانمچه اومد با یه پست تقریبا طولانی ![]()
بذارین فکر کنم ، ببینم آخرین پستی که من نوشتم کی بود؟؟؟؟
آهان آهان یادم اومد
اول ذیحجه بود و من با حساب ۱۸ ذیحجه ، ۱۷ روز ننوشتم
البت هر وقت خواستم بنویسم ، نه ما خیلی با هم تفاهم داریم
جناب آقاچه آپیده بودند
حالا که آقا با مامان و بابا تشریف بردند ددر ما هم سود استفاده رو میکنیم و می آپیم ![]()
![]()
خب شروع میکنیم
اول اینکه ، خانمچه این روزها دچار دپرسینگ شدید شده ، حس میکنه هیشکی دوسش نداره
کارهای پایان نامه اش خوابیده ، بدجوری هم خوابیده ، گیج و منگ شده که آیا تا آخر شهریور ۸۷ میتونه دفاع کنه یا نه؟؟؟؟![]()
براش دعا کنید لوفاً![]()
دوم: درست روز شهادت امام محمد باقر ، میزبان سه تا شهید گمنام بودیم که کنار مسجد دانشگاه دفن شدند . حال و هوای خاضی داشت ، جاتون خالی بود حسابی ، سنگینی خاصی فضا رو پر کرده بود
اولين بار بود که مي ديدم کسي رو تو قبر ميذارند تنم لرزيد ![]()
اینم چند تا عکس ![]()

تو تنها نمی مانی ای مانده بی من تو را می سپارم به دلهای خسته ![]()

کوه ، کوه سید محمد هستش و امامزاده سید محمد هم کنارش ![]()
سوم: روز عرفه بود که امسال اصلا به من نچسبید ، جایی که نشسته بود انقدر سرد بود که نفهمیدیم چی شد
پارسال که اون همه جس و حال توش بود دعاها اثر نکرد امسال چه شود خدا داند
چهارم : روز عید قربان و شب یلدا ، که جشن تو خوابگاه داشتیم ، خیلی خسته شدم ولی خب خدارو شکر خوب از آب در اومد ![]()
پنجم : عید غدیر ، عید سادات و همه شیعیان مبارک باد ![]()
![]()
امام باقر (ع) :شیطان دشمن خدا چهار بار ناله کرد: روزی که مورد لعن خدا واقع شد و روزی که به زمین هبوط کرد و روزی که پیامبر مبعوث شد و روز عید غدیر

دیگه همین بقیه روزها به بطالت می گذره
، تصمیم داشتیم برویم خانه و هوایی عوض کنیم که جناب استاد راهنما فرمودند
که برویم دنبال تصاویر ماهواره ای برای پایان نامه مان ، و ما باید از یکسنبه دنبال کارهای اداری آن باشیم تا ببینم چه شود ، احتمالا پس از چند هفته مجبوریم راهی تهران شویم ؛ نمی دونم چرا همه چی تو این تهران متمرکز شده که باید برای کوچکترین کاری مجبور شی پاشی بری اونجا !!!! نه خیلی خوشم میاد
مخصوصاً هواش که فقط دی اکسید کربن و نیتروژن و گوگورد به خورد آدم میده ولی خب حسن های خاص خودش رو هم داره ![]()
![]()
فعلا که کارمان شده نشستن کنار شوفاژ همراه با یک عدد پتو
؛ که گرم شیم ولی انگار به جای خون تو این بدن آب یخ جریان داره
که هر چی میکنیم و می پوشیم گرم نمی شویم !!!! اگه کسی راه حلی داره لوفاً ارائه بده ![]()
چون دچار دپرسینگ شدید هستیم ترجمه مقاله و نمی دونم درس فعلا تعطیل تشریف داره و کتابهای خاک خورده رو داریم می خونیم ![]()
و این هم روایتی دیگر از مصطفی مستور ( یکی بیاد که من پشت سرش قایم شم که دست آقاچه به من نرسه که اگه برسه تیکه بزرگم گوشمه )![]()
![]()
![]()
![]()
" هوس تنهایی کرده ام . جای خلوتی می خواهم و صدای او را که دائم بگوید: "دوستت دارم، دوستت دارم، دوستت دارم." و من با صداش در خودم غرق شوم و بغض کنم و آرام گریه کنم تا کلافه شوم و بگویم: " بس است دیگر! بگو دوستت ندارم. بگو از تو متنفرم، بگو برو گم شو!" و او با بغض بگوید: " دوستت ندارم، از تو متنفرم، برو گمشو!" و من از شنیدن آنها سبک شوم و بخندم و کیف کنم تا کرخ شوم و دوباره هوس کنم آن صدا از پشت پنحره باز هم با خنده سرک بکشد و آهسته بگوید: " هر چه گفتم دروغ بود. دوستت دارم، دوستت دارم." و من دوباره سنگین شوم و کیف کنم و فرو بروم و گریه ام بگیرد و دوباره بازی شروع شود و من التماس اش کنم که بگوید دوستت ندارم و او بگوید : " چون تو میخواهی می گویم دوستت ندارم. بس که عاشق ات هستم می گویم از تو متنفرم تا بخندی." و بعد بپرسد: " حالا راضی شدی، سبک شدي" و من بگویم:" نه، رفتن ات، آمدن ات، خنده ات، گریه ات، آشتی ات، قهرت، عشق ات، نفرت ات، دوری ات، نزدیکی ات، ئصال ات، فراق ات، صدات، سکوت ات، یادت، فراموشی ات، مهرت، کینه ات، خواندن ات، نخواندن ات و اصلاً بودن ات و نبودن ات سنگین است، سنگین است، سنگین است و بگویم : " اتفاق تو از همان اول نباید می افتاد و حالا که افتاده ایت دیگر نیم توان پاک کرد یا فرامو ش کرد. اما شاید پاک کنی باشد تا مرا برای همیشه پاک کند."
النکاح سنتی ![]()
![]()
ولنتاینتون مبارک باشه 
![]()
عشقی آسمانی و در عین حال زمینی تر از عشق فاطمه و علی پیدا نکردم که براش نام ولنتاین رو بگذارم نه ببخشید روز عشق 

انشالله همگی اون چیزی که رو دلتون می خواد و به صلاحتون تو این روز از دستشون عیدی بگیرن
بعدش
بعدش 
![]()
![]()
پ.ن.۱: من امروز یه اسکناس بیست تومانی عیدی گرفتم
البته اول ۱۰ تومنی بهم دادند ولی پررو بازی در آوردم گفتم من ۲۰ تومنی می خوام ![]()
پ.ن.۲: داداشتون هم الحمدلله حالش خوبه ![]()
پ.ن.۳: اگه عیدیمو امروز گرفتم میام خبرتون میکنم دعام کنید ![]()
![]()
کشفی مهم در مورد داستان حضرت موسی
مستندات علمی و باستان شناسی- (چگونه فرعون و لشکریانش گرفتار عذاب الهی شدند.؟)
منطقه" نویبه" در عربستان برای تمام پیروان مذاهب الهی و بخصوص پیروان حضرت موسی (ع) مکان مقدسی میباشد .

این منطقه همانجایی است که حضرت موسی (ع) و پیروانش بعد از گذشتن از دریای سرخ و نجات از دست فرعون و همراهانش , محل سکونت او و یارانش شد . امروزه مردمان سایر کشورها با مذاهب مختلف از قبیل مسلمان و مسیحی و یهودی به این مکان می ایند تا یادگار ان دوران را بچشم ببینند . مکانی که هنوز هم میتوان خشم الهی را در انجا احساس کرد . ستونی که یاران حضرت موسی (ع) به دستور او ساختند (این ستون را امروز با نام کلومن یا یادگار موسی کلیم میشناسند )

تا یادگار عذاب و رحمت الهی - برای نسل امروز باشد – شاید همین احساس باعث شد تا " رونی وایت " از خود بپرسد ایا براستی عذابی در کار بوده است؟! در اطراف او یک ستون و خرابه های باقی مانده از روزگاران بسیار دور قرار داشت – و روبروی او دریای قرار گرفته بود با نام دریای سرخ ... ایا این دریا از وسط به دو نیم شده بود تا یکی از عزیزترین بندگان خدا به همراه یارانش از میانش بگذرند!! و سپس فرعون و لشکریان با یکی از وحشتناکترین عذابهای پروردگار روبرو شوند.؟!! ( و اترک الــبحر رهوا" انهم جند مغرقون و دریا را به ارامی ترک کن انها لشکری هستند که غرق خواهند شد . 25 / دخان) همین سئوال باعث شد تا یکی از سخترین و پیچیدترین عملیات باستان شناسی توسط " رونی وایت " و یارانش اغاز شود .
در بین محققان و اندیشمندانی " رونی وایت " چهره شناخته شده ای میباشد .. اولین کار تحقیقاتی او جستجو برای یافتن نشانه های از کشتی حضرت نوح (ع) بود . او موفق شد مدارک و مستنداتی را که قبل از او بصورت پراکنده منتشر شده بود را بصورت کتابی کامل منتشر کند . ایا او می توانست نشانه های از عذاب الهی را که دشمنان حضرت موسی (ع) گرفتار ان شده بودند را بیابد.؟! این عملیات تنها یک عملیات باستان شناسی نبود – بلکه معبری بود به عمق حقیقت تاریخ ... " وایت " برای تعیه بودجه این کار عظیم نیاز به یک حامی مالی قوی و یک تیم زبده از محققین سایر علوم و رشته های دیگر داشت . کارشناسان موزه لور پاریس این کار را یک کار نشدنی و یک تلاش بیهوده می دانستند – زیرا وایت تصمیم داشت دریای سرخ را وجب به وجب جستجو کند و پیدا کردن اثار یک چنین پدیده ای انهم در عمق دریا و با گذشت چیزی حدود 3500 سال تقریبا" یک کار محال بنظر میرسید . عاقبت یک میلیادر سعودی بنام "محمد سلیمان "حاضر شد بودجه این عملیات گسترده را تقبول کند . محققین و دانشمندانی از کشور فرانسه – المان – امریکا حاضر شدن وایت را در این راه همراهی کنند . ابتدا باید مشخص می شد که حضرت موسی (ع) و یارانش از کجا به راه افتاده اند و کدام فرعون مغضوب پروردگار شده است .. کوچکترین مدرک میتوانست انها را به سر منزل اصلی برساند .. همانگونه که در بالا عنوان شد منطقه" نویبه" در عربستان اخرین ایستگاه حضرت موسی (ع) و یارانش بوده است . یک مورخ یونانی اشاره کوتاهی به این واقعه عظیم کرده است . او میگوید : حضرت موسی (ع) و یارانش از شمال منطقه جیزه (هیلیوپولیس ) براه افتاده و بعد از گذشتن از کوه ها و بیابانهای سینا خود را به منطقه ای (هایروت ) نزدیک به ابهای خلیج عقبه رسانده اند - مورخ یونانی - اینجا را محل غرق شدن لشگریان فرعون می داند . روایت دیگر که توسط مورخان مصری بعد از گذشت 1800 سال بعد از ان واقعه نگارش شده است ,حکایت از ان دارد که حضرت موسی (ع) از منطقه نزدیک جیزه حرکت کرده و بعد از گذشتن از رودخانه سینا ( امروزه این رودخانه را با نام خلیج سوئز میشناسیم ) وارد منطقه بنام الطور در صحرای سینا شده و سپس خود را به نزدیکی خلیج عقبه امروزی رسانده و بعد از گذشتن از ان در " نویبه " سکنا گزیدن . بررسی چنین منطقه ای با چنین ابعادی که شامل دو منطقه دریایی میشود تقریبا" یک کار غیر ممکن بنظر می رسد . " رونی وایت " در کتابش میگوید : بعد از کسب اجازه مسئولین مصری و عربستان سعودی بیش از 3000 پرواز بر روی منطقه انجام شد, اما هیچ نشان قابل اعتمادی بدست نیامد . " روسی پترسون " یکی از همراهان " وایت " با ابزار الات پیشرفته تمام ساحل عقبه را چه در مرز مصر و چه در مرز سعودی با وسواس زیاد مورد کتکاش قرار داد. . تیم دیگری تاریخ مصر باستان را مطالعه میکردند . انها میخواستند بدانند کدام فرعون مورد غضب پروردگار یکتا قرار گرفته بود .
﴿ 77 ﴾ طه : جزء 16
و در حقیقت به موسى وحى کردیم که :بندگانم را شبانه ببر، و راهى خشک در دریا براى آنان باز کن که نه از فرارسیدن[ دشمن ]بترسى و نه[ از غرق شدن ]بیمناک باشى.
نقشه های که توسط ماهواره ها تعبیه شده بود – به تیم تحقی