تبليغاتX
آقاچه و خانمچه
تا توان در دل و جان هست زپا ننشينيم چشم اميد به درگاه خدا دوخته ايم
سلام سلام

سلام به همه ی بامرام ها  می دونستین قشنگ ترین مرام ما سلام

سلام به همگی دوستان و یه سلام مخصوص و ویژه ی شب عیدی به آقاچه ی دوست داشتنی خودم که الان با مامان و بابا شمال بهشون خوش می گذره  خداروشکر

عید همگی مبارک

امشب در رحمت خدا باز بازه، انشالله که هر کی به خواسته دلش برسه  

ای خدای محمد! تنها چاره جاهلیت آخر الزمان، ظهور حجت خاتم است. در فرجش تعجیل بفرما

ای خداوند مجیب الدعوات! در آستان تو، خواست عین اجابت است و سوال، عین جواب. که هر کس را توفیق خواستن و طلب کردن نیست.ما اما از تو فقط تو را می طلبیم. تو که باشی همه چیز هست و بی تو، هر چه که باشد،هیچ است.

خدایا! شیعه آخرالزمان را همین شرمساری بس که محبوب و مرادش مدام یاد او کند و او هیچ از مراد خویش یاد نکند. ما را از این شرمساری برهان.

خدایا! از این هرزه بازار قلبها و نگاهها، دل ما را از آن خودت و چشم ما را نگران خودت کن.

ای پرده دار عشق های پنهان! دلهای شکسته را خودت بند باش و رابطه های گسسته را تو پیوند باش!

ای حلال مشکلات پنهان! درمان آن دردها که به هیچ کس نمی توان گفت، در دستهای توست.ما را محتاج دستهای دردناشناس مکن!

خدایا! به هر که میوه سنگین عشق می دهی، شاخه وجودش را می شکنی. تو خود مرهم شاخه های شکسته باش.

خداوندا! در این برهوت عاطفه، هر که را تتمه دلی برای مهر ورزیدن هست، گرامی بدار و سرش را به سنگ جفا آشنا مکن.

خداوندا! به ما آن چنان فراستی عطا کن که عشق را از هوس بازشناسیم و نور رحمان را از تار شیطان تمیز دهیم و میان حقیقت و باطل حقیقت اندود فرق بگذاریم.

ای خداوند عاطفه! عاطفه جویان ناکام را در همین جهان به سرانجام برسان.

خدایا! دلهای تبدار را از نسیم روح بخش عشق،محروم مکن و نعمت وصال را به جانهای هجران کشیده ارزانی دار.

برای عزیز دلم

" یکی این جا سردشه. یکی همه ش شده زمستون. یکی بغض گیر کرده تو گلوش داره و خفه می شه. وقتی حرف می زدی، یکی نه به چیزایی که می گفتی که به صدات، به محض صدات گوش می داد. یکی محو شده بود تو صدات. یکی دل تنگه. توی یکی از همین خونه ها، همین نزدیکی ها، دل یکی آتیش گرفته. کسی یه چیکه آب بریزه رو دلش شاید خنک شه"

پ.ن.۱: برگرفته از  کتاب مناجات اثر سید مهدی شجاعی

پ.ن.۲: برگرفته از کتاب چند روایت معتبر اثر مصطفی مستور

+ نوشته شده در  جمعه بیستم مهر 1386ساعت 22:25  توسط خانمچه  | 

یا لطیف

این دو روزه هی اومدم لاگین کردم ؛ هی بستم رفتم  دست و دلم به نوشتن نمی ره

اتفاقی یه وبلاگی رو دیدم که لینکش هم کردم ؛ همه مطالبشو خوندم ، خندیدم ولی خنده ای که تلخ بود

یا

سلام پریسا

امروز آقای کاشانی سر زنگ ریاضی اعداد زوج رو درس داد . من سر کلاس به این فکر میکردم که حاضر بودم از هر عضو زوج بدنم (چشم...دست...پا...) یکی داشتم ولی تو مال من بودی.

ساده و بی غل و غش بودن دوستی های کودکی بر هیج کدوممون پوشیده نیست ، انسان ها همزمان با بزرگتر شدنشون خیلی چیزها تو وجودشون کم رنگتر میشه یکیش همین سادگی

اول ادم به عروسکی راضی میشه ولی بعدا حتی عروس هم راضیش نمی کنه ؛ و این نشون دهنده ی  بیشتر شدن توقع ما انسانها از خودمون و اطرافیانمون هست.

دوست داشتن های امروزی هم یه جورایی خالی از صداقت شده ، خالی از سادگی بچگی، حالا حالا ها چیزی راضیمون نمی کنه و حس خودخواهیمون بر چیزهای دیگر غلبه پیدا می کنه. هیچ وقت نخواستیم کسی رو به خاطر خودش و به خاطر این که ارزش دوست داشتن رو داره ، دوست داشته باشیم، خودخواهی هامون گاهی باعث میشه ؛ انسانی رو یه جوری بیازاریم که تا مدتها نتونه با دلش کنار بیاد و با ما مهربان باشه

سعی کنیم ، همیشه کسی رو به این خاطر که ارزش دوست داشتن رو داره ، دوست داشته باشیم ، نه چیز دیگه ای ؛ نه برای برآورد نیازهای خود  که اگر کسی رو به خاطر خودش دوست داشته باشیم و بخواهیم مطمئنا او همه وجود خود رو در طبق اخلاص خواهد گذاشت .

به امید این که اهلی بشیم ولی خوب اهلی بشیم ، خوب خوب

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مهر 1386ساعت 21:31  توسط خانمچه  | 

روزگار غریبی است نازنین ؛ دیگر نوشتن هم سخت شده ؛ سخت تر از سخن گفتن و دوست داشتن از آن هم سخت تر ، دنیای عجیبی است ، هر چه پیش می رود همه چی سخت تر می شود، دوست داشتن های قدیم چقدر ساده و بی ریا بود ؛ با یه شکلات شروع می شد یا با به چرا بردن گوسفندان اما حال نمی دانم .................

به قول شاملو

"دهانت را می بویند
مبادا که گفته باشی دوستت می دارم
دل ات را می بویند
روزگار غریبی است نازنین
و عشق را
کنار تیرک راه بند
تازیانه می زنند
عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد "

سخت است دوری از عشقت و کسی که بیشتر از جونت دوسش داری و در این میان یه روز بشنوی که بیمار شده و حالش خوب نیست ، دیگه اصلا حالی برات نمی مونه ، از خدا دو تا بال پرواز می خوای تا پیشش باشی و پرستارش و مرهم زخمهاش و دردلهاش  اما چه میشه کرد، کره خاکی است و راه به آسمان دور و ما هم پایبند خاکتنها کاری که از دستت برمیاد شاید زنگیدن باشه و ایمیل و اف و اس ام اس و ... ، که دو مورد اول و آخر فعلا مقدور نیست و نوشتن هم که نمیشه ازش چیزی سردرآورد ، شاید شخص در بدتریت حالات روحی باشه وای چنان برات بنویسه که انگار کبکش خروس می خونه  ؛

عزیز دلم، مرد زندگیم ، تو این مدت با خودت چیکار کردی که این همه ضعیف شدی ، دلم اروم نمی گیره اگر چه میدونم مامان بهت می رسه ولی بازم نگرانم ،

تموم زندگیم، تنها کاری که از دستم برمیاد دعا است و دیگر هیچ

بدون و بدون که کسی تو این کره خاکی، تو یه شهر غریب با کوچه های نااشنا ، با دوپاهای یخ و سرد ،تویه اتاق کوچک ، همه زندگیش تو هستی  و تا جون در بدن داره به عهدی که باهات بسته پایبنده و تنهات نمیذاره، شاید کنار هم نباشیم ولی همین که دلامون پیش همه ؛ جسمها خود به خود کنار می رند و روحها به هم می پیوندند(خیلی فلسفی شد نه؟؟؟) و تنها امیدش به ارحم الراحمین و غیاث المستغیثین هست و بس

دوستت دارممممممممممممممممم

(اصلا من میخوام تو ملا عام بوست کنم به کسی چه؟؟؟)

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت 12:8  توسط خانمچه  | 

 
Clicky Web Analytics